بروتو : 5 دلیل که ثابت میکند بروتو از ناروتو بهتر است
توی این ده سالی که از پخش بوروتو میگذره، بین طرفدارای ناروتو حسابی اختلاف انداخته و داستان درست کرده؛ ولی واقعیت اینه که این انیمه خیلی قویتر از اون چیزیه که خیلی از فنها فکرش رو میکنن.
امسال، یعنی سال ۲۰۲۶، داره نشون میده که روزای خوبی برای سری اصلی (ناروتو) در راهه؛ مخصوصاً حالا که بالاخره خبرهای موثقی از بازگشت طولانیمدت ناروتو در سال ۲۰۲۷ داره میاد بیرون. طبیعیه که بعد از چند سال سخت، انتظار برای دیدن دوبارهی این شوننِ نوستالژیک که بچگی خیلی از ماها رو ساخته و تو دل میلیونها فن انیمه جا داره، واقعاً زجرآور و طاقتفرسا شده.
حالا برای اینکه این فاصله و زمانِ انتظار رو پر کنیم، طرفدارای ناروتو کلی مانگای مختلف دم دست دارن که بتونن باهاشون سرگرم بشن. اما طنز ماجرا اینجاست که بهترین راه برای پر کردن این خلاء، اینه که بریم سراغ خودِ دنبالهی داستان، یعنی بوروتو!
واقعیت امر اینه که بوروتو خودش به تنهایی فوقالعادهست. با اینکه خیلی از فنهای ناروتو نسبت بهش بدبین هستن، اما بیشتر این بدبینیها از روی سوءتفاهم یا اطلاعات غلطه. بوروتو با داشتن یکی از منسجمترین داستانپردازیهای چند سال اخیرِ این فرنچایز و یه سری از جذابترین شخصیتهایی که تا حالا دیدیم، همین الانشم یه اثر معرکهست که روز به روز هم داره بهتر و قویتر میشه.
مجموعه کامل مانگای «بوروتو» و «بوروتو: دو گرداب آبی» با بالاترین کیفیت و در دو نسخهی فارسی و انگلیسی، همین حالا آمادهی پرواز به دنیای نینجایی شماست!
چطور بوروتو پایان جنجالی ناروتو رو به سرانجام رساند؟

موموشیکی – از شخصیت های بروتو
برای شروع باید بگم: ناروتو یکی از بدنامترین و پرحاشیهترین پایانبندیهای تاریخ انیمه رو داره. بزرگترین مشکلش هم معرفی ناگهانی خاندان اوتسوتسوکی بود؛ اتفاقی که اون زمان، مثل یه سفر عجیب و غریب به دنیای علمیتخیلی به نظر میرسید؛ اونم برای سریالی که تا قبل از اون، روی یه سری اصول و قواعد پخته و تعریفشده (هرچند با چند تا ایرادِ ریز اینور و اونور) جلو میرفت. ناروتو جنگ بزرگ چهارم نینجاها رو با یه مشت ایده کاملاً جدید بست که در ظاهر، هیچ مسیر مشخصی برای ادامه دادن نداشتن.
حالا فرض کن یه نفر بخواد بعد از پایانی شبیه به ناروتو، یه دنباله بسازه. کلاً دو تا راه جلو پاش داره:
-
راه اول: یه کلکی سوار کنه که کلاً خاندان پردردسر اوتسوتسوکی رو بپیچونه و جوری وانمود کنه که انگار از اول وجود نداشتن.
-
راه دوم: با همین فرمون جلو بره و دنبال راهی بگرده که به این خاندان یه معنا و منطقی ببخشه.
بوروتو تصمیم گرفت راه دوم رو انتخاب کنه، و اتفاقاً کارش رو هم خیلی خوب بلد بوده.
هویت بخشیدن به اوتسوتسوکی
بوروتو پای اوتسوتسوکیها رو به سیاستها و سلسلهمراتبِ یه خاندان واقعی باز میکنه و حسابی بهشون پر و بال میده. توی داستان بوروتو، به اونها هدف و دلیلی برای وجود داشتن داده میشه که بالاغیرتاً خیلی متقاعدکنندهتر — و جذابتر — از اون چیزیه که ناروتو تو پایانش بهمون تحویل داده بود.
علاوه بر این، بوروتو بعضی از ایدههای پایهای ناروتو مثل جینچوریکیها رو ارتقا میده و اونها رو به چیزی تبدیل میکنه که با حضور خاندان اوتسوتسوکی کاملاً جور دربیان.
شاید خیلیها با دیدن نقش پررنگ اوتسوتسوکیها تو بوروتو قیافه بگیرن و رو ترش کنن، اما اعضای این خاندان اونقدر ابعاد مختلفی دارن و چیزهای جدیدی به داستان اضافه میکنن که قشنگ حس میکنی شخصیتهای اصیلِ خودِ دنیای ناروتو هستن، نه یه سری ایده که دقیقهی نود سر و کلهشون پیدا شده باشه.
چطور بوروتو مشکل پاور اسکیلینگ (توازن قدرت) ناروتو رو حل کرد؟

مادارا اوچیها در انیمه ناروتو
مادارا بدون شک یکی از بهترین شرورهای کل تاریخ انیمهست، اما تا وقتی که توی داستان سر و کلهاش پیدا شد، دیگه رسماً پروندهی توازن قدرت (Power-Scaling) توی این سریال بسته شده بود! مادارا حتی همون موقعی که تازه تناسخ پیدا کرده بود و برگشته بود، نیرویی بود که اصلاً نمیشد جلوش وایستاد؛ چه برسه به وقتی که ده دم رو به دست آورد و تبدیل شد به یه دیوار نفوذناپذیر… دیواری که واقعاً فقط از پسِ یه شرور دیگه مثل کاگویا برمیاومد!
بوروتو این موضوع رو به روش عجیب و خاص خودش مدیریت میکنه؛ اونم با استفاده از تایماسکیپ (پریش زمانی) و آنتاگونیستهای جدیدش تا بتونه خودش رو با اون حجمِ عجیب و غریب از چاکرا که تو اواخر ناروتو دیدیم وفق بده. دو تا مثال هست که خیلی از مردم از دور اشتباه متوجهش میشن: ابزارهای نینجایی علمی و جذب چاکرا.
هر کدوم از اینها به نوعی زمین بازی رو برابری میکنن — به زبان ساده، با اینکه همه میتونن خیلی قوی باشن (و واقعاً هم قوی هستن)، اما دیگه صرفاً داشتن قدرت و ذخیرهی چاکرای بیشتر تعیینکنندهی برندهی مبارزه نیست.
در عوض، بوروتو دوباره اون رویکردِ اوایل ناروتو رو زنده میکنه؛ یعنی برنامهریزی دقیق و استراتژی چیدن برای پیروزی تو جنگها. وقتی این موضوع با مبارزاتی ترکیب میشه که ریسک و پاداش فوقالعاده بالایی دارن، جنگها واقعاً سنگین و پرهیجان حس میشن.
در عین حال، هم قهرمانها و هم شرورها میتونن ابهت داشته باشن و حتی بینهایت قوی (Overpowered) به نظر برسن، اما همچنان حس میکنی که میشه شکستشون داد. کلاً حتی قویترین قدرتها هم با یه سری محدودیتها و شرطوشروطهای منطقی همراه شدن که باعث میشه (طبق استانداردهای بوروتو) هم ملموس باشن و هم آسیبپذیر. نتیجهی نهایی شده مبارزاتی که لحظات بزرگش واقعاً حقشونه و با تلاش به دست میام.
دنیای ناروتو توی بوروتو دوباره زنده میشه!

ناروتو
یکی از مشکلات اصلی ناروتو، بهخصوص وقتی وارد دوران شیپودن شد، این بود که بیخیالِ جزئیات زندگی روزمره و اتفاقات سیاسیِ اون دنیای غنی شد؛ همون دنیایی که توی نیمهی اول سریال با اون عظمت ساخته شده بود. با اینکه ناروتو خودش یه داستانِ مفصل و باارزش برای تعریف کردن داشت، اما این داستان مجبورش میکرد از اون زندگی روزمرهای که خیلی از فنها از اول عاشقش شده بودن، فاصله بگیره. در نتیجه، جهانسازیِ (World-building) اواخر ناروتو ضربه خورد.
خیلی بیانصافیه اگه بگیم بوروتو جهانسازی رو بهتر یا بدتر از ناروتو انجام میده؛ این دو تا دستشون توی یه کاسهست و اگه پایهریزیهای ناروتو نبود، بوروتو اصلاً چیزی نداشت که بخواد روش ساختوساز کنه! اما چیزی که منصفانهست بگیم اینه که بوروتو قشنگ دست میذاره روی این موضوع که چطور نبردهای بزرگِ این فرنچایز، به ریزترین جزئیاتِ زندگی روزمره توی دهکدههای نینجایی گره خوردن.
بازگشت به جزئیات و سیاستهای دهکده
مثلاً بخش زیادی از چپترهای اولیهی بوروتو، صرفِ بررسی این میشه که چطور پیشرفت تکنولوژی، کونوها رو به یه کلانشهر تبدیل کرده؛ و همین نوگرایی رو به اختراعِ ابزارهای نینجاییِ علمی وصل میکنه. یکی از چپترهای اخیر هم دوباره یاد دایمیوهای ناروتو میافته (همون طبقهی اربابها و حاکمان که غیبتشون توی ناروتو شیپودن حسابی حس میشد)؛ اونم درست وسط یه بازجویی مهم، تا ارزش و مشروعیتِ دهکدههای مخفی رو زیر سوال ببره!
تمرکز بوروتو به طرز فوقالعادهای روی خودِ کونوها بهعنوان یه دهکده، سیاستهاش، خانوادهها و خاندانهای داخلش، و معنیِ زندگی کردن توی اونجا با وجود چالشهای جدید قفل شده. این تغییرِ حالوهوای تازهنفس، ما رو یاد تاکیدِ اوایل ناروتو روی بوروکراسی و جریان زندگی توی دهکدههای مخفی میاندازه؛ و خدایی یه تغییر بزرگ و رو به جلو به حساب میاد.
داستاننویسیِ بوروتو، فضای بیشتری برای نفس کشیدن داره

بروتو
ناروتو هم مثل بقیهی انیمههای «سه بزرگ» (Big Three)، تو دورانی منتشر و پخش شد که جوّش با امروز خیلی فرق داشت و مدل داستانگویی دیگهای رو میطلبید. حُسنِ اون همه فشارِ انتشار و فیلرهای انیمهی ناروتو در طول سالها، این بود که دنیاش کلی وقت داشت تا قشنگ شکل بگیره و پر از جزئیات بشه. هرچند داستانش بعضی وقتها کش میاومد و از این شاخه به اون شاخه میپرید، اما ناروتو از لطفِ دورانی بهره میبرد که این لفت دادنها رو تا زمانی که به درد بخور بودن و میتونستن تماشاچی یا خواننده رو یه هفتهی دیگه پای کار نگه دارن، مجاز میدونست.
اما بوروتو این مزیت رو داشت که به عنوان یه سری جدید، کارش رو روی فونداسیونِ محکم و آمادهای که اثر قبلی براش ساخته بود شروع کنه. حالا این قضیه رو بذارید کنار تصمیمشون برای انتشار ماهانهی مانگا؛ نتیجهش این شده که چپترهای بوروتو خیلی هدفمند و با تمرکز بالا جلو میرن. البته منظورم این نیست که ناروتو اینطور نبود — قطعاً بود، مخصوصاً توی نسخهی مانگاش — اما بوروتو فضای بیشتری داره تا از اون چیزهایی که ناروتو براش آماده کرده، بیشترین استفاده رو ببره.
تعادل بین اکشن و دیالوگ
به خاطر همین موضوع، تصمیمات نویسندگی تو بوروتو خیلی خوب جواب میدن:
-
وقتِ مبارزه: وقتی داستان میخواد روی یک نبرد تمرکز کنه، چپترهای طولانی و تعداد صفحات بالا، فضای کافی رو برای مبارزاتِ خوشکراف و با جزئیاتِ بالا فراهم میکنن.
-
وقتِ درام و پیشبرد داستان: وقتی هم که قرار میشه داستان روی شخصیتها یا پیشرفت روایت فوکوس کنه، دیالوگها فضای کافی برای نفس کشیدن دارن. اینطوری دیگه داستان به شیوهی بعضاً ناشیانه یا وابستگیِ بیش از حد به فلشبکها (که توی ناروتو میدیدیم) جلو نمیره.
بوروتو اصلاً تلاش نمیکنه یه «ناروتو ۲.۰» باشه

انیمه بروتو
کمی قبلتر، وقتی داشتیم دربارهی پایان جنجالی ناروتو حرف میزدیم، یه مشکل بزرگ رو قلم انداختیم: توئیستِ مربوط به «تناسخ» (Reincarnation) ناروتو. این قضیه قشنگ اون حسوحالِ مظلوم واقع شدنِ شخصیت اصلی (Underdog) و صدالبته تمهای تلاش و ارادهی راسخ رو که سریال سالها براشون زحمت کشیده بود، خراب کرد. اما این رو بیخودی نگفتم؛ چون این موضوع توی بوروتو رسماً بیاثر و منتفی شده.
حالا بیا بوروتو و کاواکی رو در نظر بگیر. با اینکه این دو نفر در ظاهر شبیه به موازاتِ ناروتو و ساسوکه به نظر میرسن (انگار وارثان همون تناسخِ پردردسرِ توی ناروتو هستن)، اما بوروتو خیلی زود همون اول کار روشن میکنه که رابطهشون زمین تا آسمان با اون زوج محبوبِ ناروتو فرق داره. خیلی راحته که فرض کنیم بوروتو اومده تا دقیقاً همون روابط و موفقیت ناروتو رو کپیپیست کنه، اما اصلاً اینطور نیست. درسته که بوروتو و کاواکی به عنوان دو تا رقیب روبروی هم قرار میگیرن، اما اون برادریِ خالصانهشون و در نهایت اون شکافِ عمیق و هویتی که بینشون پیش میاد، دست روی تمها و مفاهیم کاملاً متفاوتی میذاره.
نکتهی اصلی اینجاست که بوروتو حتی توی دو تا شخصیت اصلیش هم کورکورانه از نقشهی راهِ ناروتو تقلید نمیکنه. کسی که با هدفِ پیدا کردنِ ناروتو بیاد سراغ بوروتو، احتمالاً ناامید میشه — اما اشتباه بزرگش هم دقیقاً همینجاست!
تفاوت در الگوها و مهرهها
برای درک بهتر این تفاوتها، میشه به چند تا نمونه نگاه کرد:
-
سازمان کارا در برابر آکاتسوکی: گروه «کارا» توی بوروتو مشخصاً آدم رو یاد «آکاتسوکی» توی ناروتو میندازه (چون هر دو یه سازمان قانونشکن و طردشده هستن)، اما منشأ پیدایش و نقشِ کارا توی داستان، اصلاً هیچ شباهتی به آکاتسوکی نداره.
-
نسل جدید در برابر نسل قدیم: بوروتو شخصیتهای مشترکی با ناروتو داره، اما اون چیزی که خیلیها بهش میگن «کمرنگ بودنِ شخصیتهای قدیمی»، در واقع همون راهِ مستقل و نویی هست که بوروتو داره برای خودش میسازه. این سریال مهرههای درخشانِ خودش رو داره؛ شخصیتهایی مثل سارادا اوچیها و بچههای تیم ۱۰ که هرچی داستان جلوتر میره، جذابتر و پختهتر میشن.
توی این مسیر، کاراکترهای قدیمیِ ناروتو مثل شیکامارو و کونوهایمارو، نقشِ حامی رو بازی میکنن تا این نسلِ جدید بتونن پا بگیرن و توی داستان بزرگتر بدرخشن؛ دقیقاً مثل همون کاری که شخصیتهایی مثل آسوما و ابیسو (که البته بهشون کم لطفی هم شد) یه زمانی برای خودِ اونها انجام داده بودن.
مشکل اصلی اینجاست که ما به بوروتو نگاه کنیم و توقع داشته باشیم دقیقاً همون ناروتو تکرار بشه. این فرنچایز هیچوقت چنین ادعا و هدفی نداشته. در عوض، تمام هدفش توی همون اسمش خلاصه شده: نسل بعدیِ ناروتو. هیچ بچهای دقیقاً کپیِ پدر یا مادرش نمیشه. اگه بوروتو رو با قواعد خودش و به عنوان یه داستانِ مستقل قبول کنیم، میبینیم که مقاومت اون در برابر تکرارِ موبهموی ناروتو، بزرگترین نقطهی قوتشه؛ اونم صرفاً به این دلیل که زیرِ بارِ سنگینِ تمها و روایتهای گذشته نرفته. بوروتو خیلی ساده «نسل بعدی» هست، همین و بس!
امیدوارم از مطالعه این مقاله لذت برده باشید
نویسنده :Kolt Day
منبع : Screen Rant
ترجمه : دم کمیک