ناروتو در تهران؛ چرا قصه یک نینجای ژاپنی میتواند برای کودکان ایران آشنا باشد؟
از پسری تنها در دهکده برگ درخت تا کودکانی که در ایران امروز دنبال آیندهای برای خود میگردند
یک پسر نوجوان، تنها، پرسروصدا و سرکش، در جامعهای که چندان دوستش ندارد، آرزویی بزرگ در سر دارد: روزی رهبر دهکده شود و همه او را به رسمیت بشناسند.
این خلاصهای از داستان «ناروتو» است؛ یکی از شناختهشدهترین مانگاهای ژاپنی که ماساشی کیشیموتو آن را خلق کرد. داستانی که از سال ۱۹۹۹ آغاز شد و در طول انتشار خود میلیونها مخاطب در سراسر جهان پیدا کرد. اما محبوبیت ناروتو فقط به مبارزههای نینجاها، قدرتهای عجیب و جهان فانتزی آن مربوط نیست. پشت این داستان، روایت کودکی قرار دارد که میخواهد دیده شود، پذیرفته شود و سرنوشت خودش را تغییر دهد.
شاید همینجا باشد که مسیر ناروتو و کودکان ایرانی به یکدیگر نزدیک میشود.
نه، ایران دهکده کونوها نیست و کودکان ایرانی هم نینجا نیستند. اما احساساتی که ناروتو با آنها دستوپنجه نرم میکند، مرز جغرافیایی نمیشناسند: تنهایی، نیاز به تعلق، ترس از آینده، خشم، شکست، دوستی و مهمتر از همه، تلاش برای پیدا کردن جای خود در جهان.

ازوماکی ناروتو
کودکی که دیگران او را پیش از شناختن قضاوت کردهاند
ناروتو از همان ابتدا با یک مشکل بزرگ روبهروست: دیگران او را همانطور که هست نمیبینند. دربارهاش پیشداوری وجود دارد و همین باعث شده او در جامعه خود احساس طردشدگی کند.
واکنش ناروتو به این وضعیت هم چندان آرام و منطقی نیست. او شیطنت میکند، دردسر درست میکند و با رفتارهایش تلاش میکند توجه دیگران را به دست آورد.
این بخش از داستان شاید برای بسیاری از والدین آشنا باشد. کودکی که در مدرسه «شیطان» نامیده میشود، نوجوانی که «تنبل» خطاب میشود یا دانشآموزی که تنها بر اساس نمرههایش قضاوت میشود، ممکن است به تدریج همان تصویری را از خودش بپذیرد که دیگران به او دادهاند.
ناروتو اما یک پیام متفاوت دارد: برچسبی که جامعه به تو میزند، الزاماً هویت واقعی تو نیست.
این پیام برای کودکان و نوجوانان، بهخصوص در سالهایی که شخصیت و اعتمادبهنفس آنها در حال شکلگیری است، اهمیت زیادی دارد.

ازوماکی ناروتو
رؤیاهایی که از دل محدودیتها بیرون میآیند
ناروتو از ابتدا یک رؤیای مشخص دارد. میخواهد هوکاگه شود؛ بالاترین مقام در دهکده.
مشکل اینجاست که تقریباً هیچکس او را جدی نمیگیرد.
اما موتور اصلی داستان همین تضاد است: فاصله میان چیزی که دیگران درباره ناروتو فکر میکنند و چیزی که خود او درباره آیندهاش تصور میکند.
برای نسل جوان ایران، این بخش از داستان میتواند معنای ویژهای داشته باشد. کودکی که امروز با اخبار اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، نگرانی درباره آینده، فشارهای آموزشی یا محدودیتهای مختلف روبهروست، ممکن است زودتر از نسلهای قبل با این پرسش مواجه شود که «آینده من چه میشود؟»
داستان ناروتو پاسخی قطعی به این سؤال نمیدهد، اما یک پیشنهاد مهم دارد: آینده چیزی نیست که همیشه از پیش نوشته شده باشد.
قهرمان داستان بارها شکست میخورد. بارها تحقیر میشود و گاهی حتی خودش را دستکم میگیرد. اما هر بار فرصتی برای ادامه دادن پیدا میکند.
این همان جایی است که مفهوم «پشتکار» از یک شعار کلیشهای فاصله میگیرد و تبدیل به بخشی از روایت میشود.

ازوماکی ناروتو
وقتی دوستها جای خانواده را میگیرند
یکی از مهمترین خطوط داستان ناروتو، مسئله خانواده و تعلق است.
در جهان ناروتو، شخصیتهای متعددی وجود دارند که به دلایل مختلف خانوادههای ازهمگسیخته یا گذشتههای دردناکی دارند. در مقابل، دوستی، تیم و رابطه میان استاد و شاگرد به آنها امکان میدهد نوع دیگری از خانواده را تجربه کنند.
برای کودکان، این موضوع ساده اما اساسی است: هیچکس نباید احساس کند کاملاً تنهاست.
در ایران امروز نیز دوستی برای بسیاری از کودکان چیزی فراتر از سرگرمی است. مدرسه، محله، فضای مجازی و گروههای دوستانه، بخش مهمی از هویت اجتماعی نوجوان را شکل میدهند.
ناروتو در طول داستان بارها نشان میدهد که انسان به تنهایی قهرمان نمیشود. حتی قدرتمندترین شخصیتها نیز به دیگران نیاز دارند.
این شاید یکی از پیامهایی باشد که نسل جدید بیش از هر زمان دیگری به آن نیاز دارد: کمک خواستن نشانه ضعف نیست.

ایتاچی از شخصیتهای ناروتو
دشمنیهایی که از نسلی به نسل دیگر منتقل میشوند
دنیای ناروتو پر از جنگها، رقابتها و دشمنیهایی است که ریشه آنها گاهی به نسلهای قبل بازمیگردد. شخصیتهایی وارد میدان میشوند که بخشی از خشم و نفرت خود را از گذشته به ارث بردهاند.
اما یکی از پرسشهای اساسی داستان این است: آیا هر نسلی مجبور است همان دشمنیهای نسل قبل را ادامه دهد؟
این پرسش میتواند در جامعه ایران نیز موضوعی قابل تأمل باشد.
کودکان امروز مسئول تصمیمها و اختلافهایی نیستند که پیش از تولدشان شکل گرفته است. آنها قرار نیست تمام زخمهای گذشته را به آینده منتقل کنند.
شاید یکی از جذابترین وجوه ناروتو همین باشد: شخصیتها دائماً میان «آنچه از گذشته به آنها رسیده» و «آنچه خودشان میخواهند باشند» انتخاب میکنند.
برای کودکی که در جهان پیچیده امروز بزرگ میشود، این ایده میتواند ارزشمند باشد که گذشته مهم است، اما الزاماً سرنوشت نیست.

اوزوماکی ناروتو
چرا ناروتو میتواند برای کودکان ایران امروز مفید باشد؟
در شرایط فعلی ایران، صحبت درباره کتاب و مانگا را نمیتوان صرفاً بحثی درباره سرگرمی دانست. کودکان و نوجوانان به فضاهایی نیاز دارند که در آنها بتوانند برای مدتی از فشارهای روزمره فاصله بگیرند، تخیل کنند و درباره خودشان فکر کنند.
مانگا میتواند یکی از این فضاها باشد.
ناروتو از یک سو دنیایی فانتزی و پرماجرا ارائه میدهد و از سوی دیگر، موضوعاتی کاملاً انسانی را مطرح میکند. کودک میتواند با یک داستان سرگرم شود و همزمان با مفاهیمی مانند تنهایی، اعتماد، شکست، دوستی، حسادت، فقدان و بخشش مواجه شود.
این ترکیب اهمیت زیادی دارد.
در دورهای که بسیاری از کودکان ساعتهای طولانی را در شبکههای اجتماعی یا مقابل محتوای کوتاه و سریع میگذرانند، خواندن یک داستان چندصد قسمتی میتواند تمرینی برای دنبال کردن یک روایت طولانی و درگیر شدن با شخصیتها باشد.
از این منظر، ناروتو حتی میتواند نقش یک «دروازه ورود به مطالعه» را بازی کند.

اوزوماکی ناروتو
مانگا بهعنوان زبان گفتوگو با نوجوان
یکی از دشواریهای والدین این است که همیشه نمیتوانند مستقیماً درباره احساسات فرزندشان با او صحبت کنند.
ممکن است پرسش «چرا ناراحتی؟» با سکوت مواجه شود. اما اگر همان والد بپرسد «فکر میکنی چرا ناروتو اینقدر عصبانی بود؟»، گفتوگو میتواند شکل دیگری پیدا کند.
داستان به یک واسطه تبدیل میشود.
والد و کودک میتوانند درباره تصمیمهای شخصیتها حرف بزنند، بدون اینکه کودک احساس کند تحت بازجویی قرار گرفته است.
«اگر تو جای ناروتو بودی چه میکردی؟»
«فکر میکنی ساسکه چرا این تصمیم را گرفت؟»
«آیا انتقام واقعاً آدم را خوشحال میکند؟»
«چرا بعضی آدمها وقتی احساس تنهایی میکنند، رفتار تهاجمی دارند؟»
چنین پرسشهایی میتوانند از دل یک مانگا به گفتوگوهایی درباره زندگی واقعی تبدیل شوند.

اوزوماکی ناروتو
اما ناروتو قرار نیست مشکلات کودکان را حل کند
در کنار تمام این مزایا، نباید درباره نقش یک اثر سرگرمی اغراق کرد.
ناروتو نه کتاب روانشناسی است، نه نسخهای برای حل مشکلات اجتماعی و نه جایگزین رابطه سالم میان کودک و والد.
ضمن اینکه داستان دارای خشونت، مرگ و مضامین سنگین است و انتخاب آن باید با توجه به سن و شرایط روحی کودک انجام شود.
مسئله مهمتر، نحوه مواجهه والدین با این اثر است. اگر ناروتو صرفاً وسیلهای برای ساکت کردن کودک باشد، بخش مهمی از ظرفیت آن از دست میرود.
اما اگر والد همراه کودک بخواند، سؤال بپرسد و درباره شخصیتها گفتوگو کند، یک سرگرمی میتواند به فرصتی برای شناخت بهتر دنیای ذهنی نوجوان تبدیل شود.

اوزوماکی ناروتو
شاید مهمترین درس ناروتو، «ادامه دادن» باشد
در نهایت، آنچه ناروتو را برای کودکان ایرانی قابل توجه میکند، شباهت ظاهری جهان او با ایران نیست. شباهت در جای دیگری است: در تجربه انسانی.
کودکی که میخواهد دیده شود.
نوجوانی که از قضاوت دیگران خسته شده است.
جوانی که هنوز نمیداند آینده چه چیزی برایش دارد.
دوستی که میتواند در سختترین لحظهها نجاتبخش باشد.
و نسلی که نمیخواهد تمام شکستها و دشمنیهای گذشته را تکرار کند.
شاید به همین دلیل است که یک داستان ژاپنی درباره نینجاها میتواند در اتاق یک نوجوان ایرانی معنا پیدا کند.
ناروتو به مخاطبش وعده نمیدهد که دنیا همیشه عادلانه خواهد شد. نمیگوید مسیر موفقیت بدون درد و شکست است. حتی نمیگوید هرکس فقط با اراده خودش میتواند بر تمام مشکلات غلبه کند.
پیام سادهتر و انسانیتر است: تو هنوز در حال تبدیل شدن به کسی هستی که قرار است باشی.
برای کودک و نوجوانی که در روزگار پرتنش امروز ایران بزرگ میشود، شاید همین یادآوری ارزش زیادی داشته باشد.
زندگی او هنوز تمام نشده است؛ این فقط یکی از فصلهای داستان است.

اوزوماکی ناروتو
امیدوام مطالعه این مقاله برای شما مفید بوده باشه
نویسنده : تیم وبلاگ دم کمیک