9 شرور برتر مانگا؛ الگوهای بینقصِ شخصیتپردازی
به تصویر کشیدن شخصیتهای خبیث و شرور، همیشه یکی از بزرگترین نقاط قوت انیمه بوده است. یک قهرمان واقعی زمانی خودش را نشان میدهد که با یک ویلنِ سرسخت روبهرو شود؛ کسی که علاوه بر قدرت فیزیکی، باورها و افکار قهرمان داستان را هم به چالش بکشد و همزمان، بینندهها را هم به فکر فرو ببرد. این شخصیتها جدا از قدرتی که دارند، چنان جذابیت و ابهت خاصی از خود نشان میدهند که خیلی راحت دل مخاطب را به دست میآورند.
با این حال، مهمترین ویژگی یک ویلنِ جذاب، عمق شخصیتپردازی اوست. بهترین ویلنها معمولاً به این دلیل به دل مخاطب مینشینند (یا برعکس، تنفرش را برمیانگیزند) که از نظر داستانی بینقص نوشته شدهاند. آنها اهداف و دیدگاههای کاملاً مشخص، شخصیتهای کاریزماتیک و نقشههای هوشمندانهای دارند که باعث میشود الگویی بینقص برای یک شخصیتپردازی عالی باشند.
چیزی که این ضدقهرمانهای تراز اول را از بقیه متمایز میکند، توانایی آنها در نقش بستن به عنوان نیمه تاریکِ قهرمان داستان است؛ ویژگی خاصی که مرز بین درست و نادرست را حسابی به چالش میکشد. در این لیست، سراغ ۱۰ تا از خوشساختترین ویلنهای انیمه رفتهایم که استانداردهای جدیدی برای این رسانه تعریف کردهاند؛ شخصیتهایی که چه با هدف یک عدالتِ از راه به در شده بجنگند و چه از روی شرارتِ محض دست به کار شوند، حضورشان کل داستان را تحت تأثیر قرار میدهد و میخکوبتان میکند.
9 – پدر
مانگا : Fullmetal Alchemist
[خرید مانگا]
پدر از Fullmetal Alchemist
خیلی از شرورها نمیتوانند به پای مکر، نقشه و خطرناکیِ «پدر» (Father) برسند؛ مغز متفکرِ پشت تمام درگیریهای انیمه فولمتال الکمیست: برادری. او که در ابتدا فقط سایهای بینامونشان درون یک فلاسک بود، تمام اتفاقات و شخصیتهای داستان را بازیچه دست خود میکند تا خودش را از قوانین جهان آزاد کند. «پدر» به انسانها صرفاً به چشم ابزارهایی برای بالا کشیدن خودش، حتی فراتر از خدا، نگاه میکند.
چیزی که «پدر» را به یک نمونه تدریسشدنی در خلق شخصیتهای شرور تبدیل میکند، عظمت بینظیر و صبر و حوصله باورنکردنی او در نقشه بزرگش است. او قرنها برنامهریزی کرد و با وسواس و جزئیات فراوان، کل کشور نظامیِ «آمجستریس» را ساخت، آن هم فقط به این دلیل که روزی آن را به یک دایره کیمیاگری غولآسا در سطح کشور تبدیل کند. او جنگ داخلی و بیرحمانه «ایشوال» را به راه انداخت و جان میلیونها نفر را قربانی کرد تا به مقام خدایی برسد.
اما در نهایت، «پدر» قربانی غرور بیجای خودش میشود و اینگونه، تمهای اصلی داستان یعنی محدودیتهای انسان و اهمیت کار تیمی را به تصویر میکشد. او غرور، حسادت و طمع خود را داد تا به کمال برسد، اما با این کار به یک خلأ و پوچیِ مطلق تبدیل شد؛ موجودی خالی از آن سرسختی و پیوندهایی که به انسانها قدرت ایستادگی میدهد. وقتی آن خداییِ دزدیدهشده را از او میگیرند، ضعف واقعیاش تازه برملا میشود.
8 – درد (ناگاتو)
مانگا : Naruto
[خرید مانگا]
درد از مانگا Naruto
«پین» (ناگاتو) در انیمه ناروتو، به عنوان یک الگو و معیار طلایی برای خلق ویلنهای خاکستری و پیچیده شناخته میشود. ناگاتو که در ابتدا یتیمی قربانیِ جنگهای نیابتی و بیرحمانه کشورهای بزرگ نینجا در سرزمین مادریاش بود، بعد از تحمل رنجهای بیپایان و از دست دادن امیدش به صلحِ دوستانه، راه تاریکی را پیش میگیرد. نقطه عطف زندگی ناگاتو و کشیده شدنش به این مسیر، از دست دادن صمیمیترین دوست دوران بچگیاش یعنی «یاهیکو» بود.
بعد از این اتفاق، ناگاتو لقب یک «خدا» را روی خود میگذارد تا این دنیای از هم پاشیده را به زور به یک صلح و هارمونیِ مصنوعی برساند؛ آن هم بر اساس این باورِ تزلزلناپذیر که انسانها صلح را فقط و فقط از طریق درک یک رنجِ مشترک میفهمند. چیزی که «پین» را به نماد یک شرور بینقص تبدیل میکند، فلسفه پشت کارهایش و روشهای به شدت منطقی و البته وحشتناکی است که برای رسیدن به ثبات جهانی به کار میگیرد.
از نظر تم داستانی، پین متضادِ فکری و عقیدتیِ کاملِ «ناروتو اوزوماکی» است و دیدگاه خوشبینانه و سادهلوحانه قهرمان داستان را کاملاً زیر سوال میبرد. در جریان نبرد افسانهایشان، ناگاتو، ناروتو را هم از نظر فیزیکی و هم از نظر ذهنی گوشه رینگ میبرد و او را مجبور میکند به دنبال راهی برای پایان دادن به چرخه نفرت بگردد. در نهایت، او تصمیم میگیرد به ناروتو ایمان بیاورد و با فدا کردن جان خودش برای زنده کردن کشتهشدگان، جایگاهش را به عنوان یک شرورِ به شدت قابلدرک و همدلیبرانگیز تثبیت کند.
(نکته کوچکِ رفیقانه: در متن اصلی به اشتباه نام ساسکه [in Sasuke] آمده بود که با توجه به روند داستان، آن را به «در انیمه ناروتو» اصلاح کردم تا ترجمه از نظر داستانی کاملاً دقیق باشد!)
7 – دیو براندو
مانگا : Jojo’s Bizarre Adventure
[خرید مانگا]
دیو براندو از مانگا Jojo’s Bizarre Adventure
«دیو براندو» در انیمه ماجراجوییهای عجیب و غریب جوجو، راهش را از بقیه ویلنها جدا میکند؛ آن هم با کنار گذاشتن فلسفههای پیچیده و خاکستری، و در عوض، رفتن به سراغ یک کهنالگوی حیاتی دیگر: یک نیروی ویرانگرِ طبیعت، به شدت کاریزماتیک و بدون ذرهای پشیمانی. «دیو» که در فقر مطلق و در محلههای فقیرنشین لندن دوران ویکتوریا به دنیا آمده بود، مدام مورد آزار و اذیت پدرش قرار میگرفت و همین موضوع، کینه و نفرت عمیقی از بشریت در دلش کاشت.
علاوه بر این، «دیو» به هیچ وجه دنبال نجات دادن یا اصلاح دنیا از پشت عینکِ یک منطق اخلاقیِ کجومعوج نیست؛ او فقط و فقط تشنه تسلط مطلق بر جهان است، آن هم به سبکوسیاقی به شدت تئاترگونه و شرورانه. او بعد از اینکه انسانیت خود را کنار میگذارد تا به یک خونآشام تبدیل شود، کاملاً غرق در جهانبینی مخرب خود میشود و خودش را در جایگاه یک شکارچی رأس هرم میبیند که خلق شده تا بر بشریت حکومت کند.
چیزی که «دیو» را به شاهکاری در شخصیتپردازی تبدیل میکند، ابهت و حضور سنگین اوست؛ حضوری که سنگ بنای کل داستانِ حماسیِ جوجو در طول چندین نسل و قرنهای متمادی است و آن را جلو میبرد. او به شکل فریبندهای باهوش و مکار است، به راحتی میتواند از نقاط ضعف دیگران سوءاستفاده کند و به استندِ «د ورلد» (The World) مجهز است که به او اجازه میدهد خودِ زمان را متوقف کند. «دیو» یک شرور مبتلا به خودبزرگبینی مفرط است که از خباثت خود لذت میبرد و سایه نفوذش تا فرسنگها بر کل داستان سنگینی میکند.
6 – ماکیما
مانگا : Chainsawman
[خرید مانگا]
ماکیما از مانگا Chainsaw Man
«ماکیما» در انیمه مرد ارهای (Chainsaw Man)، نمونه بارز یک شرورِ به شدت حیلهگر و استادِ بازی دادنِ دیگران (Manipulative) است که کاملاً خودش را از بقیه متمایز میکند. او در ابتدا به عنوان یک شکارچی ارشدِ شیاطین در سازمان امنیت عمومی معرفی میشود که دنجی (قهرمانِ بختبرگشته داستان) را نجات میدهد. او سپس خیلی ظریف و نامحسوس، ترکیبی از یک حس دلسوزی مادرانه و در عین حال سلطهگری را از خود نشان میدهد؛ در حالی که در خفا همان «شیطان کنترل» است و هدفش چیزی نیست جز سوءاستفاده از قدرت «شیطان ارهای».
شخصیتپردازی ماکیما فوقالعاده کار شده است؛ نویسنده شروری را خلق کرده که از او ابهت و کنترلِ مطلق و بیرحمانهای میبارد؛ موجودی که به انسانها صرفاً به چشم حیوانات خانگی نگاه میکند که باید آنها را جمع کرد، نظم داد و دستآموز کرد! بازیهای ذهنی که او راه میاندازد، کاملاً بر پایه سوءاستفاده و مهندسی عاطفی (Emotional Grooming) بنا شده است. نقشه او این است که با ساختنِ برنامهریزیشدهی خوشبختی برای دنجی و سپس گرفتنِ ناگهانیِ آن، انسانیتِ تازهیافتهاش را از او بدزدد تا از این طریق به قدرت شیطان ارهای دست پیدا کند.
قدرتهای ماکیما نمودِ عینی و ترسناکی از هویت او هستند: او میتواند به هر موجودی که خودش را از او برتر میبیند دستور بدهد و هم دوستان و هم دشمنانش را به عروسکهای خیمهشببازیِ بیاراده تبدیل کند. ماکیما یک ساختارشکنیِ درخشان از مفهومِ «وسواسهای سمی» و نیاز اولیه انسان به تعلق داشتن است. با وجود قدرت بیحدومرزش، بزرگترین آرزوی او تضاد و طنز تلخی دارد؛ او تشنه یک رابطه برابر و همسطح با یک نفر دیگر است—یک خواسته به شدت انسانی که در وجود این شیطانِ بیرحم رخنه کرده است.
5 – گریفیث
مانگا : Berserk
[خرید مانگا]
گریفیث از مانگا Berserk
«گریفیث» در مانگای برزرک یک شرور افسانهای است که همه او را با انگیزههای متقاعدکننده، شخصیتپردازی چندلایه و تاکتیکهای اخلاقاً بحثبرانگیزش میشناسند. او به عنوان رهبر کاریزماتیک و تقریباً ماوراییِ گروه مزدورانِ «شاهین»، زیباییِ خیرهکننده و فرشتهگونهای دارد که پشت آن، جاهطلبیِ بیرحمانه و سلاحگونهای پنهان شده است. نیروی محرک او در زندگی، رویای بیوقفه و همیشگیاش برای ساختن پادشاهی خودش است.
شاهکار شخصیتپردازی گریفیث در این است که او از اول به عنوان یک شرور داستان را شروع نمیکند؛ بلکه به مرور زمان از نظر روانی فرو میپاشد و در نهایت، دست به خیانت به اعضای گروهش میزند—اتفاقی که یکی از عمیقترین و تاثیرگذارترین تراژدیهای تاریخ ادبیات به شمار میرود. روشهای فوقالعاده بیرحمانه و شخصیِ او و تصمیم نهاییاش برای قربانی کردن تمام کسانی که پشتش ایستاده بودند در جریان حادثه «کسوف» (Eclipse)، او را به عنوان اوجِ خباثت و شرارت در دنیای داستاننویسی تثبیت میکند.
گریفیث برای رسیدن به رویایش، کل اعضای «گروه شاهین» را قربانی کرد و از وفاداری پیروانش بیرحمانهترین سوءاستفادهها را کرد. او برای توجیه این سنگدلی، خودش را متقاعد میکند که برای ساختن یک پادشاهی آرمانی، بینقص و صلحآمیز، چارهای ندارد جز اینکه از روی کوهی از جسدها عبور کند؛ موضوعی که عمیقترین کاوش داستانی را درباره مفاهیمی مثل سرنوشت، اراده آزاد و بهای وحشتناک جاهطلبیِ مطلق به تصویر میکشد.
4 – مرونم
مانگا : Hunter X Hunter
[خرید مانگا]
مرونم از مانگا Hunter X Hunter
«مروئم» شرور اصلی آرک «مورچههای کیمرا» در انیمه هانتر x هانتر است. او پادشاه مورچههای کیمراست که به معنای واقعی کلمه، به عنوان شکارچی رأس هرم تکامل متولد شده است. به همین دلیل، شخصیت او در ابتدا با یک استبداد و بیرحمی مطلق تعریف میشود؛ او در بدو ورودش به دنیا باعث مرگ مادر خودش میشود و با انسانها مثل احشامی رفتار میکند که فقط برای شکار شدن ساخته شدهاند.
چیزی که مروئم را به یک شاهکار و دستاورد واقعاً استثنایی در داستاننویسی تبدیل میکند، این است که او از همان اول به عنوان یک فیلسوف پیچیده وارد داستان نمیشود؛ بلکه یک مسیر «ساختارشکنی معکوس» را طی میکند. او از یک مستبد بیاحساس، به موجودی به شدت همدل و عمیق تبدیل میشود که با مفهوم قدرت واقعی کلنجار میرود. یک بازی رومیزی ساده با یک دختر نابینا، نقطه عطف بزرگی را در شخصیت او رقم میزند.
وقتی مروئم میبیند که در یک بازی رومیزی مدام به دختر نابینایی به نام «کوموگی» میبازد—دختری که هر لحظه اراده کند میتواند او را بکشد—دیدگاه سیاهوسفیدی که به دنیا داشت کاملاً فرو میپاشد. نقشه بزرگ او از تلاش برای سلطه مطلق بر جهان، به تلاش برای بازسازی دنیا به شکلی عادلانهتر و متحدتر زیر سایه قدرتش تغییر میکند و از او یک شرورِ به شدت پیچیده و عمیق میسازد.
3 – لایت یاگامی
مانگا : Death Note
[خرید مانگا]
لایت یاگامی از مانگا Death Note
وقتی یک دانشآموز دبیرستانیِ نابغه اما بدبین به دنیا، دفتری را پیدا میکند که میتواند هر کسی را که نامش در آن نوشته شود به کام مرگ بکشاند، بلافاصله آن را به یک سلاح تبدیل میکند. «لایت» (Light) داستان را با نیتهای پلید شروع نمیکند، اما به مرور زمان دچار نوعی «جنون خودخدابینی» میشود که در نهایت او را به باد میدهد. او که در ابتدا با نام مستعار «کیرا» تصمیم گرفته بود دنیا را از لوث وجود جنایتکاران پاک کند، رفتهرفته انسانیت خود را از دست میدهد.
شاهکارِ شخصیتپردازی انیمه دفترچه مرگ (Death Note) خودش را در شطرنج ذهنی و روانیِ بین لایت و «ال» (L) نشان میدهد؛ کارآگاه باهوشی که برای دستگیری او استخدام شده است. تقابل و کلکلهای این دو نفر، نبوغِ نویسندگیِ این اثر را به رخ میکشد و یک بازی موشوموشکِ به شدت جذاب را خلق میکند که هوش سرشار هر دو شخصیت را جلوی چشم مخاطب میگذارد. لایت برای لو نرفتن، به شکلی سیستماتیک سیستم قضایی و حتی خانواده خودش را بازیچه دست قرار میدهد و آدمهای بیگناهی که ممکن است هویتش را فاش کنند، بیرحمانه قربانی میکند.
شخصیت لایت، کاوشی عمیق در این واقعیت است که چطور «قدرت مطلق، فساد مطلق میآورد». اگر دفترچه مرگ دست لایت نمیافتاد، او میتوانست یک زندگی معمولی و آرام داشته باشد. مسیر شخصیتی او یک سقوط آزادِ تماشایی است؛ سقوطی که نشان میدهد چطور جنگیدن برای عدالت، وقتی پای ترس از لو رفتن وسط بیاید، میتواند خیلی سریع به یک دیکتاتوریِ پارانوئید، جنونآمیز و از روی ناچاری تبدیل شود.
2 – سُسوکه آیزن
مانگا : Bleach
[خرید مانگا]
سسوکه آیزن از مانگا Bleach
«سسوکه آیزن» در انیمه بلیچ (Bleach)، فرمول و الگوی ویلنهای «ابرمغز متفکر و دستنیافتنی» را خلق کرد؛ شخصیتهایی که به جای اینکه فقط به اتفاقات واکنش نشان دهند، خودشان فعالانه کل داستان را جلو میبرند. او در ابتدا به عنوان یک کاپیتانِ آرام، مهربان و بیآزار در جامعه ارواح معرفی میشود، اما بعداً کاشف به عمل میآید که یک شکارچی رأس هرم، با هوش و جاهطلبی بیرقیب است که هدفش چیزی نیست جز سرنگون کردن فرمانروایی آسمانها و تکیه زدن بر تخت پادشاهی جهان.
نقشه آیزن نیروی محرک اصلی کل داستان است؛ تا جایی که حتی تولد و کل مسیر زندگی قهرمان داستان، یعنی «ایچیگو کوروساکی» را هم خودش مهندسی و طراحی کرده است. زانپاکوتوی او، «کیوکا سوییگتسو»، قدرت ترسناکی در کنترل هر پنج حس و خلق توهمهای بینقص و تزلزلناپذیر دارد که آینه تمامنمای ذاتِ حیلهگر و فریبکار خودِ آیزن است. با این حال، آیزن در نهایت به شدت منزوی و تنهاست؛ چرا که تا قبل از اینکه خودش دست به کار شود و ایچیگو را بسازد، هیچکس را در حد و اندازه و همسطح خود نمیدید.
شخصیت او ابزاری است برای کاوش در مفهوم انزوای کیهانی و تنهاییِ عمیقی که با «برتری مطلق» همراه میآید. اگرچه او در روشهایش بیرحم است و به یارانش صرفاً به چشم پلههای یکبارمصرف برای بالا رفتن نگاه میکند، اما انگیزه اصلیاش از یک تنفر عمیق و ریشهدار نسبت به منفعل بودن و مطیع بودن سرچشمه میگیرد. در نهایت، همین تمایل ناخودآگاه او برای داشتن یک رقیب همسطح، باعث شکستش میشود و کاری میکند که «هوگیوکو» مقام خدایی را از او پس بگیرد.
1 – یوهان لیبرت
مانگا : Monster
[خرید مانگا]
یوهان لیبرت از مانگا Monster
«یوهان لیبرت» در انیمه مونستر (Monster)، یک شرورِ به شدت ترسناک و تاثیرگذار است؛ دقیقاً به این دلیل که یک انسان معمولی است و هیچ قدرت ماوراءالطبیعه یا جادویی ندارد، اما ظاهر زیبا و فرشتهگونهاش، یک خلأ پوچگرایانه (نیهیلیستی) و بیانتها را پنهان میکند. او یک ویلنِ بینقص برای یک اثر مهیج و روانشناختی است و در بالاترین نقطه از وحشتِ ملموس و اگزیستانسیال (وجودگرایی) قرار دارد.
شرارتِ یوهان در به فساد کشیدن ذهن انسانها، محک زدنِ سستیِ اخلاقیاتِ بشری و نشان دادن این واقعیت است که چقدر راحت میشود یک روح را وسوسه کرد تا تاریکترین انگیزههایش را در آغوش بکشد. جنگ روانی او، یک کلاس درس فوقالعاده در شخصیتپردازی است. نقشه بزرگ او برای اینکه «دکتر تنما» را مجبور کند اخلاقیاتش را کنار بگذارد و به او شلیک کند، ویترین درخشانی از پوچگراییِ مطلق است.
در نهایت، یوهان یک چالش فلسفیِ عمیق را در برابر خودِ مفهوم و ارزشِ «زندگی انسان» قرار میدهد. او بیشتر از اینکه یک آدم باشد، شبیه به یک تفکر و ایده است؛ ایدهای که مظهر نیهیلیسم مطلق است و ایمان دارد تنها چیزی که انسانها واقعاً در آن با هم برابرند، «مرگ» است. او از این دیدگاه و ایدئولوژی استفاده میکند تا تاروپودِ روابط اجتماعی و روانی هر کسی را که سر راهش قرار میگیرد، از هم بپاشد.
امیدوارم از مطالعه این مقاله لذت برده باشید
نویسنده : Emedo Ashibeze
منبع : Screen Rant
ترجمه : دم کمیک








