اتک آن تایتان : معرفی 5 شخصیت عمیق مانگا
«حمله به تایتان» (Attack on Titan) پر از کاراکترهای فوقالعاده است، اما این وسط چندتایی از آنها هستند که عمیق و خفن بودن این اثر را خیلی بیشتر از بقیه به رخ میکشند. شاهکار «هاجیمه ایسایاما» که به خاطر داستان پرپیچوخم، تمهای پخته و نویسندگی معرکهاش به عنوان یکی از بزرگترین انیمههای تمام دوران شناخته میشود، در طول ۱۲ سال انتشار مانگایش، مخاطبها را حسابی جادو کرد و با دنیای بینظیرش میخکوب نگه داشت.
وقتی صحبت از بهترین کاراکترهای «حمله به تایتان» میشود، معمولاً بحثها دور قدرت، رهبری یا تاثیرگذاری روی خط اصلی داستان میچرخد؛ برای همین طبیعی است که شخصیتهایی مثل ارن، آرمین و میکاسا همیشه صدرنشین این لیستها باشند. اما راستش را بخواهید، این کاراکترها به تنهایی نمیتوانند نشان دهند که چطور این اثر تا این حد در دل طرفدارانش جا باز کرده است.
در واقع، این کلی کاراکتر دیگر هستند که در پشت صحنه و با ظرافت تمام، به دنیای «حمله به تایتان» روح میبخشند؛ کسانی که نشان میدهند ایدههای این اثر چقدر عمیق است و بهای جنگ در آن چقدر سنگین! چه با نشان دادن گوشههای پنهان این دنیای بیرحم و چه با به تصویر کشیدن تنشهای سیاسی، این مجموعه پر از شخصیتهایی است که هر چقدر بیشتر بهشان فکر کنید، جذابتر و عمیقتر میشوند.
مجموعه کامل این مانگای بینظیر به دو زبان فارسی و انگلیسی در «دم کمیک» موجود است؛ همچنین شما میتوانید نسخههای نفیس و کلکسیونی Colossal و Omnibus این اثر را با بهترین کیفیت از ما تهیه کنید و به کتابخانه خود جلوهای خاص ببخشید.
ژان کیرشتین (Jean Kirstein)
ژان کیرشتین (Jean Kirstein) – اتک آن تایتان
ژان شخصیت نسبتاً ساده و بیغلوغشی دارد، اما دقیقاً به خاطر همین انسانیت و سادگیاش بود که برای مدتی، کاراکتر محبوب خودِ ایسایاما در «حمله به تایتان» به حساب میآمد. در مقایسه با اهداف بزرگ، ایدهآلهای بلندپروازانه و قدرتهای ماوراءطبیعیِ خیلی از شخصیتهای اصلی دیگر، ژان به طرز عجیبی ملموس و قابلدرک است؛ او صرفاً آدم معمولیای است که وسط ماجرایی بسیار بزرگتر از خودش گیر افتاده است. داستان او هم اینطور شروع میشود: پسری تندخو، حتی کمی نچسب و حسود، که فقط به این امید به عنوان سرباز آموزشی ثبتنام میکند که در نهایت بتواند یک زندگی راحت و بیدردسر در بخش داخلی دیوارها داشته باشد.
اما کمی بعد، وقتی صمیمیترین دوستش یعنی «مارکو» جلوی چشمهایش جانش را از دست میدهد، ژان دچار یک تحول شخصیتی بزرگ میشود. او از دل این درد و رنج، تصمیم میگیرد تا جایی که میتواند قوی شود؛ هم برای نجات اطرافیانش و هم برای به دست آوردن همان زندگی ایدهآلی که در ذهن داشت. ژان هیچوقت کاملاً از خواستههای شخصیاش دست نمیکشد، اما متوجه میشود که رسیدن به اهداف کوچکش، با امنیت و رفاه آدمهای دور و برش گره خورده است.
در این مسیر، او از دردهای شخصیاش پلی میسازد تا به تواضع و فروتنی برسد؛ نقطهعطفی که او را به یکی از فداکارترین و مسئولیتپذیرترین شخصیتهای کل سریال تبدیل میکند. در نهایت، اوج هنر نویسندگی در خلق ژان اینجاست که در دنیایی پر از آدمهای خارقالعاده، او جذابیت و خاص بودن خودش را دقیقاً از دل «معمولی بودن» خود بیرون میکشد: یعنی تلاش با تمام وجود برای اینکه آنقدر خوب و قوی شود تا بتواند از رویاها و کسانی که دوستشان دارد، محافظت کند.
فلوک فورستر (Floch Forster)
فلوک فورستر (Floch Forster) – اتک آن تایتان
فلوک تقریباً به عنوان نقطه مقابل و نیمه تاریک ژان عمل میکند. در حالی که در مسیر داستانی ژان میبینیم که دایره همدلی و درک او گستردهتر میشود، این دایره برای فلوک به شکلی دراماتیک کوچک و محدود میشود. یکی از بزرگترین شاهکارهای «حمله به تایتان» این است که با یک شعبدهبازی داستانی، کاری میکند که تغییرات هر دوی این شخصیتها به یک اندازه قابلدرک، منطقی و باورپذیر به نظر برسد. در آرک پایانی انیمه و در اوج قدرت گرفتن «یگریستها»، فلوک کاملاً نقش یک شرور را به خود میگیرد؛ کسی که نماد ارادهای تزلزلناپذیر برای استفاده از هر روشی — هرچقدر هم خشن و هولناک — است تا از نظر خودش امنیت الدیاییهای پارادایس را تضمین کند.
دقیقاً مثل ژان، واکنش فلوک هم از دل یک تراژدی متولد میشود، اما روشی که این دو برای کنار آمدن با تراژدی انتخاب میکنند زمین تا آسمان با هم فرق دارد. طرفداران حتماً به یاد دارند که او تنها بازمانده حمله انتحاری ارتش به فرماندهی «اروین» بود و در نهایت مجبور شد پیکر نیمهجان اروین را به دوش بکشد؛ اتفاقی که منجر به التماسهای سوزناک او برای نجات دادن اروین به جای آرمین شد. تماشای پرپر شدن همرزمانش و آخرین نفسهای رهبری که زندگی و آیندهاش را به او سپرده بود، جرقهای شد تا فلوک به شخصیتی تبدیل شود که دیگر هیچ اعتقادی به فداکاری و قهرمانبازیهای کلیشهای ندارد.
بعد از آن اتفاق، او به شدت وسواسیِ «بقا به هر قیمتی» در دنیایی میشود که آن را ذاتا دشمن و بیرحم میبیند. از نظر فلوک، تنها راه چاره این است که خودش به یک «شیطان» تبدیل شود. تبدیل شدن تدریجی و طبیعی فلوک به یک افراطگرای خشن، تصادفی نیست؛ بلکه یکی از روشهایی است که «حمله به تایتان» با آن به ایدئولوژیها و واکنشهای سیاسی مختلف، چهرهای انسانی و ملموس میبخشد. از این منظر، هرچند این اثر به هیچ وجه کارهای فلوک را تایید نمیکند، اما این سوال را در ذهن مخاطب ایجاد میکند که چرا یک نفر ممکن است به چنین طرز تفکری برسد و چطور این تفکر، در کنار بقیه انگیزههای موجود در داستان، کاملاً منطقی جلوه میکند.
لیوای آکرمن (Levi Ackerman)
لیوای آکرمن (Levi Ackerman) – اتک آن تایتان
لیوای آکرمن شخصیت بسیار محبوبی است و حتی خیلیها او را قهرمان واقعی «حمله به تایتان» میدانند. با این حال، در حالی که بیشتر تحلیلها درباره لیوای روی قهرمانبازیها، قدرت رهبری و مهارتهای جنگی بینظیرش تمرکز دارند، او از نظر تاثیری که روی شناخت ما از دنیای «حمله به تایتان» میگذارد، کاراکتر فوقالعاده جذابی است. واقعیت ساده این است که در بخش زیادی از داستان، صحبت چندانی از شهر زیرزمینی — جایی که لیوای در آن بزرگ شده — نمیشود. این محیط کثیف و تاریک کلاً در چند قسمت از انیمه نشان داده میشود، آن هم بیشتر به صورت گذرا؛ به طوری که بخش عمده توصیف آن مربوط به بخش اول از مینیسریال جانبی (OVA) او یعنی «انتخابی بدون پشیمانی» (A Choice with No Regrets) است. با این حال، فقر و فلاکت آن شهر زیرزمینی به وضوح در تمام ابعاد شخصیتی لیوای خودش را نشان میدهد.
عملگراییِ لیوای و شعار معروفش مبنی بر اینکه «باید با شرایط سازگار شوی و پای تصمیماتت بایستی»، هر دو به شدت ریشه در شرایط سختی دارند که او در دنیای زیرزمینی با آنها دستوپنجه نرم کرده است؛ جایی که «کنی» او را بعد از مرگ مادرش به عنوان یک یتیم پیدا کرد و تا زمانی که بتواند گلیمش را از آب بکشد، پیش خود نگه داشت. در آن دنیای زیرزمینی تاریک، بقا یعنی سازگاری و همرنگ شدن با شرایط در تمامی سطوح.
در واقع، این شهر زیرزمینی بُعدی از پارادایس را برملا میکند که معمولاً نادیده گرفته میشود: قشر ضعیف، حاشیهنشین و مجرم جامعه. شاید همیشه واضح به نظر نرسد، اما این که لیوای در آینده علاقهای به اخلاقی جلوه دادن تصمیماتش ندارد یا اجازه نمیدهد ایدهآلگرایی بر سازگاری با شرایط غلبه کند، دقیقاً از همین محیط نشأت گرفته است؛ یعنی همان نیاز به ارتباط برقرار کردن با انواع و اقسام آدمها و در عین حال دفاع از خود در برابر آنها، فقط و فقط برای زنده ماندن.
تعصب و تعهد لیوای به مردم شهر زیرزمینی و ردپای عمیقی که این محیط روی شخصیتش گذاشته را میتوان در اوایل دوران پادشاهی هیستوریا به وضوح دید؛ یعنی زمانی که او با تمام وجود از طرح هیستوریا برای انتقال بچهها و نیازمندان آنجا به سطح زمین حمایت میکند. همان آرامشِ خاص و اراده انعطافپذیری که لیوای را اینقدر متمایز میکند، ریشه در شخصیتی دارد که هیچوقت برای گذشته و خاستگاهش دلسوزی نکرد، بلکه از آن به عنوان ابزاری برای قویتر شدن استفاده کرد.
راینر براون (Reiner Braun)
راینر براون (Reiner Braun) – اتک آن تایتان
راینر شخصیت فوقالعاده جالبی است چون از درون به شدت دوپاره شده و شخصیتش در طول داستان، به خاطر همین تضاد، دستخوش تغییر و تحول عظیمی میشود. مثل خیلی از الدیاییهای ساکن مارلی که آرزو دارند به «شهروندان افتخاری مارلی» تبدیل شوند، انگیزههای اصلی راینر هم تامین امنیت خانوادهاش و به دست آوردن اعتبار و احترام میان مارلیاییهاست؛ این یعنی دغدغههای راینر در ابتدای مسیر اصلاً ایدئولوژیک نبودند. در جریان «عملیات جزیره پارادایس» که پای او و دیگر مبارزان را به این جزیره باز کرد، آنها عمیقاً با سربازان آموزشی پارادایس ادغام شدند و دوشادوش هم رشد کردند و یاد گرفتند. با گذشت زمان، این نزدیکی، دیدگاه راینر نسبت به الدیاییها و خودش به عنوان یکی از آنها را به کل متلاشی کرد؛ چرا که او داشت نقشی حیاتی را در ماموریتی بازی میکرد که هدف صریح آن، پس گرفتن تایتان بنیانگذار و تصاحب منابع پارادایس بود.
اکثر شخصیتهای کلیدی در «حمله به تایتان» فرصت پیدا میکنند تا هر دو طرف این جنگ و درگیری را ببینند، که همین موضوع به فروپاشی مرزبندی کلیشهای بین آدمهای «خوب» و «بد» کمک میکند. هیچکس به اندازه راینر نماد این موضوع نیست، اما بیشتر مخاطبها متوجه علت اصلی آن نمیشوند؛ قضیه فقط احساس گناه او به عنوان یک مارلیایی افتخاری یا رنج کشیدنش از وفاداریهای دوگانهاش نیست. بلکه مسئله این است که راینر چطور به یک مطالعه موردی و طولانیمدت در کل این اثر تبدیل میشود تا لغزنده بودن ماهیتِ «هویت» را نشان دهد: اینکه چطور نهادها، بازیهای سیاسی و انگیزههای شخصی، وقتی با هم ترکیب میشوند تا تعریف کنند «داشتن یک هویت خاص» یعنی چه، میتوانند به همان اندازه که منبع امید هستند، به سرچشمه رنج و عذاب تبدیل شوند. توانایی او در حل کردن این تضاد و تنش در نهایت، او را به یکی از الهامبخشترین شخصیتهای «حمله به تایتان» تبدیل میکند.
زیک یگر (Zeke Yeager)
زیک یگر (Zeke Yeager) – اتک آن تایتان
زیک یگر کجفهمیدهشدهترین شخصیت «حمله به تایتان» است و ظرافتهای سناریوی او معمولاً از چشم مخاطبان دور میماند. درست همانطور که فلوک و ژان نمونههای متضادی از واکنش شخصیتها به تروماهای سهمگین هستند، زیک را هم میتوان با راینر مقایسه کرد تا روانشناسی پیچیده پشتِ «مارلیاییهای افتخاری» را بهتر درک کرد. در حالی که جاهطلبیهای اولیه راینر بیشتر جنبه کاربردی و مادی داشت، اهداف زیک از همان اول به شدت ایدئولوژیک بود.
نقطه اصلی این تفاوت در این است که در نهایت، هر کدام از آنها چه رابطهای با الدیاییها برقرار میکنند. برای راینر، انسانی جلوه دادن الدیاییها همیشه ممکن بود، چون مشکل او از ابتدا یک مسئله عمیقاً ایدئولوژیک نبود. اما برای زیک، الدیاییها اصلاً نیازی به انسانی جلوه داده شدن نداشتند؛ مشکل او دقیقاً خودِ «انسانیت» آنها بود — یعنی همان تواناییشان برای شورش و طغیان، رنج کشیدن در پیروزی و شکست، و عشق ورزیدن و محروم ماندن از عشق. انسانیتِ الدیاییها ذاتاً با سلطهپذیری بیوقفهشان گره خورده بود، در حالی که غیرانسانی بودنشان (تایتان شدن) به طرز عجیبی ریشه در شرایط انسانیشان داشت.
زیک بیش از هر چیز، تجسمِ حقیقتِ تلخِ برخوردِ دو روایت متفاوت از واقعیت است: از یک طرف دیدگاه پدرش که به پارادایس منتقل شده بود، و از طرف دیگر داستانهای جنایات الدیاییها که از تمام لایههای جامعه مارلی به گوش او میرسید. او دیدگاه مارلی درباره الدیایی بودن را درونی کرد، در حالی که همزمان از دیدگاههای والدینِ احیاگرِ الدیاییاش درباره این موضوع کاملاً آگاه بود — و البته از آن متنفر!
در برخورد این دو دیدگاه متضاد، زیک به یک حقیقت کلیدی رسید که آن را متعلق به خود دانست: الدیایی بودن یعنی رنج کشیدن. تماشای زیک از این زاویه، عمق بینظیری به سیر تحول او میدهد و نقشه «اتانازی» (مرگ آسان) او را به یک پایانبندی بسیار رضایتبخشتر — هرچند نادرست و بیاساس — برای این کاراکتر تبدیل میکند. او در تلاش برای رد کردن هر دو حقیقتی که هویتش را تعریف میکردند، تنها توانست به ایدئولوژیای متعهد شود که در نهایت تسلیمِ هر دوی آنها میشد. از این منظر، زیک یک نمونه بینقص از نویسندگی چندلایه و عمیقی است که شخصیتهای «حمله به تایتان» را تا این حد غنی و ماندگار کرده است.
امیدوارم از مطالعه این مقاله لذت برده باشید
نویسنده : Kolt Day
منبع : Screen Rant
ترجمه : دم کمیک




