وبلاگ دم

۱۰ دلیلی که ثابت می‌کنه «ناروتو» از «شیپودن» قوی‌تره! 💥🔥 (با اجازه طرفدارای شیپودن 😌✋)

ناروتو در حال نشان دادن علامت صلح ✌️

▼︵△‿▼︵△‿▼سری کامل مانگا ناروتو رو با بهترین کیفیت به دو زبان فارسی و انگلیسی می‌تونی همین الان از دم کمیک تهیه کنی△︵▼‿△︵

[خرید مانگا]

با نگاهی به گذشته، شاید واقعاً «ناروتو» نسخه‌ی اصلی، از دنباله‌اش یعنی «ناروتو: شیپودن» تأثیرگذارتر بوده باشه. البته که «شپودن» به‌حق یکی از شاهکارهای شونن مدرنه، ولی با وجود تمام موفقیت‌هاش، خیلی از چیزهایی که نسخه‌ی اول رو خاص کرده بود، توش گم شده.

نسخه‌ی فعلی ناروتو تقریباً دیگه شبیه اون چیزی که در ابتدا بود نیست. این مجموعه راهی طولانی رو طی کرده؛ از یه داستان ساده درباره نینجاها شروع شد، و در ادامه رسید به ملت‌های درگیر جنگ، فناوری‌های پیشرفته و حتی خدایان!

درسته که چیزای زیادی هست که می‌تونی از شیپودن دوست داشته باشی و حتی بعضی نقاط قوت در «بورتو» هم وجود داره، ولی «ناروتو»ی اصلی ویژگی‌های خاصی داشت که هیچ‌کدوم از دنباله‌ها نتونستن تکرارش کنن. ناروتو برای چیزی که بود، واقعاً یه اثر درخشان بود—و حالا که بهش نگاه می‌کنیم، شاید حتی بیشتر از چیزی که فکر می‌کردیم، فوق‌العاده بوده.

در ناروتو اصلی شخصیت‌های فرعی اهمیت بیشتری داشتن

در «شیپودن»، تمرکز فقط روی چند نفره

ناروتو و دوستانش

ناروتو و دوستانش

در نسخه اصلی «ناروتو»، شخصیت‌های فرعی نقش خیلی مهم‌تری توی داستان داشتن نسبت به چیزی که در «ناروتو: شیپودن» دیدیم. توی شیپودن، واقعاً فقط همه‌چیز می‌چرخید دور دو نفر: ناروتو اوزوماکی و ساسوکه اوچیها. البته شکی نیست که این دوتا از جذاب‌ترین شخصیت‌های کل فرنچایز هستن، ولی خب… کلی شخصیت فرعی هم بودن که ارزش پرداختن داشتن.

در ناروتوی اولیه، داستان وقت زیادی صرف شناخت بقیه گِنین‌های کونوها می‌کرد—مثل نِجی و هیناتا هیوگا، چوئی، شیکامارو، اینو، راک‌ لی و چندتای دیگه. هر کدوم از این شخصیت‌ها جوتسوی خاص خودشونو داشتن که اون‌ها رو توی داستان برجسته می‌کرد و در کل، به فرنچایز یه طعم و شخصیت ویژه می‌داد.

در ناروتو اصلی 🔮 تکنیک‌ها معنا داشتن

در شیپودن، جوتسوها بیش‌از‌حد زیاد و اغراق‌شده‌ان

ناروتو شیپودن: راسن‌شرکن در برابر رایکاگه سوم احضار شده (ادو)

ناروتو شیپودن: راسن‌شرکن در برابر رایکاگه سوم احضار شده (ادو)

در «ناروتو: شیپودن» مقیاس همه‌چیز چند برابر شده. یکی از دلایل اصلیش هم اینه که جوتسوهایی که استفاده می‌شن، خیلی بزرگ‌تر و اغراق‌شده‌تر شدن. وقتی ناروتو به ۱۵ یا ۱۶ سالگی می‌رسه، تقریباً بیشتر شبیه یه خداست تا یه شینوبی معمولی؛ می‌تونه دشمنای تقریباً نامیرا رو نابود کنه بدون اینکه حتی دست‌نشان بده!

اما تو ناروتوی اولیه، همه‌چیز واقعی‌تر و زمینی‌تر بود. ناروتو و هم‌تیمی‌هاش فقط چند جوتسوی درست‌ و حسابی داشتن، اونم با میزان محدود چاکرا. همین محدودیت باعث می‌شد موقع استفاده از تکنیک‌هاشون، باید بهترین لحظه رو انتخاب می‌کردن. تکنیک‌هایی مثل راسنگان و چیدوری تو نسخه اصلی واقعاً خاص و به‌یاد‌موندنی بودن، نه فقط انفجارهای بی‌منطق پشت‌سر‌هم 💥🌀

 

😱 ناروتوی کلاسیک ترسناک‌تر بود

شیپودن شدت و فضای سنگین نسخه‌ی اول رو نداره

ناروتو: قسمت ۸۵ - ایتاچی و ساسوکه

ناروتو: قسمت ۸۵ – ایتاچی و ساسوکه

از قضا، با اینکه مقیاس «ناروتو: شیپودن» خیلی بزرگ‌تره، اما اون حس ترس و جدیتی که تو نسخه‌ی اول وجود داشت، تو شیپودن تقریباً از بین رفته. تو ناروتوی اولیه لحظاتی وجود داشتن که انقدر تنش‌زا و سنگین بودن که سریال رو به یکی از معدود آثار شونن با چاشنی ترس تبدیل می‌کرد.

ایتاچی اوچیها تو ناروتوی کلاسیک مثل یه کابوس متحرک بود. قبل از اینکه داستان گذشته‌ش مشخص بشه، بیشتر به هیولا شباهت داشت تا انسان. وقتی به کونوها حمله کرد، حضورش همه‌چی رو تکون داد. اون ردای آکاتسوکی‌ای که تنش بود، خودش به تنهایی نماد ترس شده‌بود، و حتی خود ناروتو هم باورش نمی‌شد که دشمنی انقدر ترسناک مقابلشه 😨🔥

تو شیپودن، با اینکه قدرت‌ها خارق‌العاده‌تر شدن، ولی اون حس رمزآلود، تلخ و نفس‌گیر که تو شروع داستان وجود داشت، انگار محو شده.

 

🚫 تو ناروتوی اصلی خبری از نجات‌های بی‌منطق نیست

شیپودن یه «دیئوس اکس ماکینا» اعصاب‌خُردکن داره

ناروتو: کشته شدن مادارا برای آزادسازی کاگویا

ناروتو: کشته شدن مادارا برای آزادسازی کاگویا

یکی از چیزایی که «ناروتو» رو از «شیپودن» جدا می‌کنه، اینه که تو داستانش بیشتر روی زمین قدم می‌زنه و پایانش هم یه خراب‌کاری ناامیدکننده نداره. از اون طرف، «شیپودن» یه لحظه واقعاً اعصاب‌خُردکن داره که خیلی‌ها هنوزم ازش دلخورن.

مادارا اوچیها بدون شک یکی از بهترین ویلن‌های تاریخ انیمه‌ست. ورودش به داستان باعث شد شیپودن انرژی و تنش عجیبی بگیره. اما خروجش؟ فاجعه بود. اینکه بدون احترام، یه‌دفعه از پشت توسط بلک زِتسو خنجر بخوره، و بعد معلوم شه همه‌چی در خدمت ظهور کاگویا اوتسوتسوکی ـه؟! اونم فقط برای اینکه یه «خدای چاکرا» رو بزور وارد داستان کنن؟ 😤

این لحظه از اون دست اتفاقاتیه که خیلی از فن‌ها به‌حق ازش به‌عنوان ناامیدکننده‌ترین نقطه‌ی کل فرنچایز یاد می‌کنن. خوشبختانه تو ناروتوی کلاسیک، چنین افتضاحی نداریم—همه‌چی روون و با معنا پیش می‌ره و هیچ جادو از ناکجا نمیاد که داستان رو نجات بده 🙌📜

 

🥋 مبارزات تن‌به‌تن و حرکات دستی بیشتر بودن

ناروتوی کلاسیک پر از نبردهای واقعی بود

شیکامارو تبریک می‌گوید به ناروتو بعد از شکست نِجی

شیکامارو تبریک می‌گوید به ناروتو بعد از شکست نِجی

مقیاس داستان تو ناروتو خیلی جمع‌و‌جورتر از شیپودنه—و این اصلاً نکته‌ی منفی نیست! برعکس، نسخه‌ی اولیه تمرکز بیشتری روی مبارزات تن‌به‌تن، هنرهای رزمی و اجرای دقیق حرکات دستی (hand seals) داشت. همین باعث می‌شد هر نبرد حس شخصی‌تر، حیاتی‌تر و حتی گاهی خشن‌تر داشته باشه 💢🤜

دیدن اینکه نینجاها قبل از جنگ حرکات همدیگه رو آنالیز می‌کردن، به سریال یه حس تاکتیکی جذاب می‌داد. یعنی یه نبرد واقعی بین دو انسان، نه فقط تیربار چاکرایی بین دو موجود نیمه‌خدایی!

در حالی که شیپودن پر از مبارزات بزرگیه که آسمون و زمینو می‌لرزونه، ناروتوی اصلی واقعاً تو نشون دادن مبارزه‌ی واقعی بین دو نینجا استاد بود. جایی که ناروتو نمی‌تونست یه Rasengan غول‌پیکر بندازه وسط و صدهاتاشو با یه حرکت نابود کنه 🚫💣
اینجا همه‌چی حساب‌شده بود، با تعادل و خطر واقعی برای هر دو طرف نبرد.

 

🩸 آکاتسکی واقعاً قرار بود ترسناک‌تر بودن

ایتاچی اوچیها یه چیز دیگه بود 😨

ناروتو: رسیدن ایتاچی و کیسامه به کونوها

ناروتو: رسیدن ایتاچی و کیسامه به کونوها

آکاتسکی تو هر دو سری «ناروتو» و «شیپودن» یه گروه ویلن درجه‌یک بودن—اما تو ناروتوی کلاسیک، یه LEVEL دیگه بودن! 😧 تو اون زمان تقریباً هیچی ازشون نمی‌دونستیم، و همین بی‌خبری باعث می‌شد مرموز، غیرقابل‌پیش‌بینی و وحشتناک به‌نظر بیان.

اون ردای مشکی با ابرهای قرمز‌شون خودش یه نماد وحشت بود؛ یه هشدار بصری که اگه اینا ظاهر بشن، یکی حتماً زنده از معرکه بیرون نمیاد 😵‍💫
و در رأسشون، ایتاچی اوچیها بود… نه فقط یه نینجای قوی، بلکه یه سایه‌ی مرموز با قدرت ذهنی و فیزیکی رعب‌آور. حضورش تو هر صحنه، هوا رو سنگین‌تر می‌کرد.

حالا البته تو شیپودن، پشت‌پرده و داستان کامل آکاتسکی رو می‌فهمیم—که خیلی جذابه. ولی واقعیت اینه که آکاتسکی وقتی مرموز و ناشناخته بودن، خیلی ترسناک‌تر و هیجان‌انگیزتر بودن. اون موقع مثل یه «هیولای شب» بودن؛ هم برای اهالی کونوها، هم برای بیننده‌های پشت صفحه! 🕷️🌒

 

🐍 اوروچی‌مارو، ویلن افسانه‌ای ناروتو

بدون شک یکی از بهترین ویلن‌های تاریخ انیمه ✨😈

ناروتو: تغییر قیافه اوروچیمارو

ناروتو: تغییر قیافه اوروچیمارو

تاکنون ویلن دیگه‌ای مثل اوروچی‌مارو تو دنیای ناروتو ظاهر نشده. اون ترکیبی از نبوغ، غیرقابل‌پیش‌بینی بودن و تهدیدی دائمیه. همیشه در سایه‌های کونوها کمین کرده بود، ولی تو «آرک حمله به کونوها» (Konoha Crush Arc) چهره‌ی واقعی و بی‌رحمش رو نشون داد—وقتی با جوتسوی احضار مردگان (Reanimation) هوکاگه اول و دوم رو زنده کرد و دنیا رو به لرزه انداخت 😨⚰️

اما چیزی که اوروچی‌مارو رو واقعاً خاص می‌کنه، بازی روانشه. کنترل و وسوسه‌ی ساسوکه توسط اون، در حد یک داستان کتاب مقدسیه. اون مثل یه شکارچی، ساسوکه‌ی جوان رو دنبال می‌کرد، مهر نفرین آسمان رو بهش داد، و آروم آروم وسوسه‌ش کرد تا سمت تاریکی بره.

اوروچی‌مارو فقط یه آدم بد نیست—اون وسوسه‌برانگیزه. دقیقاً می‌دونه چی باید بگه تا ذهن طرف مقابلش رو تسخیر کنه. همه می‌دونن که نیت‌هاش تاریکه، حتی خود ساسوکه… ولی بازم نمی‌تونه ازش دل بکنه. اون قدرت اغواگری داره که حتی قهرمان‌هامون هم نمی‌تونن نادیده بگیرنش 🧠🕷️

یه ویلن واقعی مثل اوروچی‌مارو کاری می‌کنه که باهاش دشمن باشی، ولی در عین حال مجذوبش هم بمونی… 💀✨

 

🥇 گارا vs راک لی: یکی از بهترین نبردهای ناروتو

و واقعاً یکی از ماندگارترین مبارزات تاریخ انیمه 💥🔥

ناروتو: گارا در برابر راک لی

ناروتو: گارا در برابر راک لی

مبارزه‌ی گارا با راک لی فقط یه نبرد معمولی نبود—یه نقطه‌ی عطف شاهکارگونه برای هر دو کاراکتر بود. تقابل کامل دو دنیای متفاوت: گارای سرد، منزوی و بی‌رحم در مقابل راک لیِ پرانرژی، تلاش‌گر و بدون جوتسو. همین تضاد باعث شد این نبرد، به یه کلاس درس کامل از شخصیت‌پردازی و درام تبدیل بشه.

💪 لحظه‌ای که راک لی وزنه‌های تمرینش رو از پا باز کرد، بدون اغراق یکی از هایپ‌ترین لحظات کل دنیای انیمه‌ست—صدای افتادن اون وزنه‌ها هنوز تو ذهن طرفدارها می‌پیچه، چون از اون لحظه به بعد، سرعت و قدرتش دیگه عادی نبود!

از طرف دیگه، دیدن اینکه حتی گارا، با همه‌ی قدرت شن و دفاع مطلقش، نمی‌تونه به‌خوبی حرکت‌های راک لی رو دنبال کنه، لحظه‌ایه که نفس‌ها رو در سینه حبس می‌کنه. ⚡🤯

درسته که آخرش راک لی شکست خورد، ولی هنوزم خیلی‌ها معتقدن که اون هرگز “بازنده‌ی واقعی” این مبارزه نبود. چون چیزی که اون تو رینگ نشون داد، روح نینجای واقعی بود—سقوط کرد، اما هرگز تسلیم نشد. 🙇🥋

این مبارزه نه فقط نشون داد که چرا ناروتو خاصه، بلکه ثابت کرد که شخصیت‌های فرعی هم می‌تونن قهرمان واقعی داستان باشن. 👊🔥

 

🏆 آرک آزمون چونین؛ اوج ناروتو

بی‌اغراق بهترین آرک کل سری ـه 💯🔥

ناروتو: مشت زدن ناروتو به نِجی

ناروتو: مشت زدن ناروتو به نِجی

آزمون چونین دقیقاً همون جاییه که ناروتو تو اوج خودشه. آرک تورنومنت یکی از محبوب‌ترین کلیشه‌های انیمه‌ست، و ناروتو با آزمون چونین نشون داد که چطوری باید این مدل داستان‌گویی رو حرفه‌ای اجرا کرد 🎯

ایده‌ی جمع کردن بهترین نینجاهای نوجوان از دهکده‌ی کونوها (و فراتر از اون!) و قرار دادن‌شون تو یه رقابت جدی با هدف ارتقاء رتبه، خودش به اندازه کافی هیجانیه. ولی چیزی که این آرک رو بی‌نظیر می‌کنه، ترکیب عالی نبردها، شخصیت‌پردازی‌ و درام در کنار هم‌ دیگه‌ست.

💥 نبردهای ماندگار این آرک کم نیستن:
🔸 گارا vs راک لی (خالص‌ترین تجسم ایمان و وحشت)
🔸 ناروتو vs نِجی (درگیری مستقیم با سرنوشت)
🔸 ساسوکه vs گارا (تنش، قدرت و گذشته‌های تاریک)

این آرک به طرز قابل توجهی ساده و مستقیمه—ولی همین سادگیشه که باعث می‌شه تاثیرگذار باشه. همه می‌خوان چونین بشن، اما در واقع دارن خودشون رو به دنیا ثابت می‌کنن. مبارزه‌ها فقط فیزیکی نیستن، یه جنگ تمام‌عیارِ ذهنی و روحیه 💪🌀

«آزمون چونین» نه فقط یه مسابقه‌ست، بلکه لحظه‌ایه که همه شخصیتا فرصت دارن بدرخشن. ناروتو دقیقاً همین جا بود که از یه سریال خوب، تبدیل به یک اثر ماندگار شد 🌟📜

 

⚖️ ناروتوی کلاسیک واقعی‌تر و ملموس‌تر بود

حس می‌کردی همه‌چیز واقعاً در خطره 😔🔥

ساسکه نجات می‌دهد ناروتو را

ساسکه نجات می‌دهد ناروتو را

یکی از فرق‌های اساسی بین «ناروتو» و «شیپودن» توی همین موضوعه: سطح خطر و «اهمیت» هر نبرد. جالبه بدونی که با اینکه مقیاس جنگ‌ها تو «شیپودن» خیلی بزرگ‌تره و با ارتش‌ها و خدایان طرفیم، ولی باز اون حس جدی بودن و خطر واقعی کمتره.

تو ناروتوی اولیه، هر مبارزه شبیه یه نبرد مرگ و زندگی بود. 📉 یه اشتباه کوچیک می‌تونست باعث مرگ همیشگی یه کاراکتر بشه. شخصیتا وقتی آسیب می‌دیدن، واقعاً حسش می‌کردی—انگار خودت زخمی شدی. زخما معنا داشتن، درد واقعی بود.

💢 ولی تو شیپودن؟ یه کاراکتر ممکنه یه دستش قطع شه، ولی هنوز مثل نینجای آهنی مبارزه می‌کنه! اون احساس شکنندگی انسان‌ها کمتر شد، جای خودشو داد به نبردهای فوق‌قدرت‌هایی که دیگه قوانین انسانی رو رعایت نمی‌کنن.

ناروتو به‌خاطر همین پایبندی به واقعیت بود که تأثیرگذارتر بود. اونجا مرگ جدی بود، آسیب واقعی بود، و مخاطب نگران کاراکترا می‌شد. دنیای شیپودن شاید بزرگ‌تر و فانتزی‌تر شد، ولی دنیای ناروتو… واقعی‌تر بود. 🙏🕊️

 

اگر غیر از اینه خواهشا برامون توی کامنت‌ها بنویسین

منبع : Screen Rant

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *